تحریف‌های شناختی روشی است که ذهنمان ما را درمورد موضوعی که حقیقت ندارد، متقاعد می‌کند. این افکار نادرست معمولاً برای تقویت افکار و احساسات منفی استفاده می‌شوند – یعنی چیزهایی به خودمان می‌گوییم که به نظر منطقی و درست می‌آیند ولی در واقعیت فقط باعث می‌شوند که حس بدی نسبت به خودمان پیدا کنیم.

اکثر خطاهای شناختی به مرور زمان و در اثر زندگی طولانی‌ مدت انسان بر روی کره زمین، در مغز ما شکل گرفته‌اند و ضمن اینکه بسیاری از آنها به بقاء ما کمک کرده‌اند و یا به فکر کردن سریع‌تر و تصمیم گیری بهتر مغز ما کمک می‌کنند، هزینه‌هایی هم به ما تحمیل می‌کنند

شناخت درست و مطابق با واقعيت عامل مهمي براي يافتن حقيقت و آگاه شدن از زواياي مثبت يك زندگي است. ناآگاهي و آگاهي نادرست و ناصواب، انسان را در تحليل آنچه پيرامونش اتفاق مي‏افتد دچار لغزش و اشتباه مي‏كند. اين امر در سازگاري و ناسازگاري افراد در جامعه تأثير فراواني دارد و مي‏تواند همه زندگي را تحت‏الشعاع قرار دهد. ما براي داشتن يك زندگي مطلوب بايد از تحريف اطلاعات جلوگيري كنيم.

برخی از این تحریفها عبارتند از:

استنباط دلخواه: نتیجه گیری هایی که در غیاب شواهد اثباتی صورت می گیرند ، اغلب در اسنادها و انتظارات نابه جا دخیل اند. به عنوان مثال،مردی که همسرش نیم ساعت دیر از سرکار به خانه بر میگردد، نتیجه میگیرد که «او حتما در غیاب من کارهایی می کند».

ذهن خوانی: شکلی از استنباط دلبخواه است که در آن فرد معتقد است می داند که دیگری چه فکر یا احساسی دارد، بدون اینکه مستقیما با آن شخص ارتباط برقرار کرده باشد.به عنوان مثال،شوهری از ساکت بودن همسرش نتیجه می گیرد که او از ازدواجشان ناراضی است و حتما به جدا شدن از وی فکر می کند.

انتزاع انتخابی: اطلاعات از زمینه بیرون کشیده می شوند و جزئیات خاصی پررنگ شده،وسایر اطلاعات مهم نادیده گرفته می شوند.به عنوان مثال،زنی که شوهرش صبح ها جواب سلام او را نمی دهد،نتیجه می گیرد که شوهرش او را نادیده گرفته است،حتی اگر شوهرش جای خود را سرمیز صبحانه به او بدهد.

تعمیم بیش از حد: یک اتفاق جزیی،به موقعیت های مشابه در سایر زمینه های وابسته یا غیروابسته تعمیم داده می شود و اغلب با توجه انتخابی همراه می شود.مثلا، بعد از مرافعه با شوهر،زن نتیجه می گیرد که «همه مردان شبیه هم هستند».

بزرگ نمایی و کوچک نمایی: به یک مورد یا یک وضعیت،بیشتر،يا کمتر از آنچه هست،اهمیت داده می شود و اغلب زمانی که معیار های شخص در مورد اینکه اعضای خانواده چگونه باید باشند نادیده گرفته می شود،مشکل آفرین می شود.مثلا شوهر عصبانی وقتی متوجه می شود که همسرش از کارت اعتباری «روز مبادا» برای خرید های متفرقه استفاده کرده است،نگران و خشمگین می شود و ابراز می کند که او هیچ توجهی به مسائل مالی شان ندارد.

شخصی سازی:زمانی که برای نتیجه گیری شواهد کافی وجود نداشته باشد،حوادث خارجی به خود نسبت داده می شود.مورد خاصی از استنباط دلبخواه به طور معمولی شامل اسنادهای اشتباه می باشد.مثلا،زنی که می گوید شوهرش احترام زیادی برای او قایل نیست و لذا خود را آدم بدبختی می داند.

تفکر دو وجهی: این نوع تفکر، «تفکرقطبی» نیزنامیده می شود.تجربیات به دو دسته افراطی کاملا موفقیت آمیز و کاملا شکست خورده تقسیم می شود که معمولا به توجه انتخابی و نیز نادید گرفتن معیارفردی می انجامند.مثلا شوهری چندین ساعت را صرف تمیز کردن زیرزمین شلوغشان می کند و تعداد قابل توجهی وسایل را برای حراج وسایل دست دوم کنار می گذارد، ولی با وجود این وقتی زنش وارد زیرزمین می شود و اطراف را نگاه می کند،می گوید:«چه افتضاحی! کی میخوای درست بشی؟»

برچسب گذاری:تمایل به توصیف خود یا شخص دیگر به وسیله صفات عمومی و ثابت و بر اساس اعمال گذشته،برچسب گذاری نامیده می شود.برچسب گذاری های منفی بخش اصلی اسناد های زوج ها در مورد علت اعمال یکدیگر است.به عنوان مثال،بعد از اینکه شوهری در بودجه بندی خانواده و تنظیم حساب بانکی چندبار اشتباه می کند،زنش نتیجه می گیرد که وی فرد بی مبالاتی است.وی به موقعیتی که ممکن است منجر به این اشتباهات شده باشد،توجه نمی کند